خاطراتی که نیستند



سفید

رو به روی دکه ی روزنامه فروشی کنار مردی با پیراهن سفید می ایستد. مرد نگاهش روی روزنامه ها و مجلات قیقاج می رود. از نیم­رخ نمی تواند درست تشخیصش بدهد. گردنش را از توی پالتویی که تا روی سرش کشیده، مثل لاک پشت بیرون می آورد و صاف توی صورت مرد می گیرد. چشمان بی حال مرد زل می شود و مردمک هایش به سرعت تنگ می شوند. پالتو را می کشد روی سرش و به فروشنده پچ پچ کنان می گوید:

 


ادامه مطلب
 
مازیار

1

السلام علیکم و رحمة­الله و برکاته ... الله­اکبر ... الله­اکبر ... الله­اکبر ... یعنی کیه این وقت ظهری؟ نکونه خدای نکرده خبری شده؟ استغفرالله. نیگاکون این پسره دوباره پیداش شد. همین پِیروز این جا بودا. کار و زندگی نداره؟ استغفرالله ...

- (علیکم­السلام، بیا تو ننه)

الله­اکبر ... الله­اکبر ... الله­اکبر ... نیگاکون تو را خدا. همون جور وایساده دم در برّ و بر داره دختره را نیگا می­کونه. خوب بیا تو ... استغفرالله ... دختره را نیگاکون. چرا خودشا جمع و جور نیمی­کونه؟ استغفرالله، پناه بر خدا ... الله­اکبر ... الله­اکبر ... الله­اکبر...

- (قبول حق باشه. محتاجیم)


ادامه مطلب
 
می شود کم کرد نمی شود ترک کرد

وبلاگ نویسی مثل سیگاره. می شه کمش کرد ولی ترک هرگز.

این چند وقت خیلی چیزها گذشت، از قطعی چندین ماهه ی تلفن تا مشغله ی زیاد. البته کتاب خوانی همیشه بود. این از سیگار هم بهتره چون کمش هم نمیشه کرد.

کتاب های خوب بسیاری خوندم که سر فرصت همه را می گویم. انشاالله از سال جدید شروع به نوشتن می کنم. دلم برای همه تنگ شده.

 
زندگی کردن هیچ دلیل قانع کننده ای ندارد

نقدی بر رمان (اپرای شناور)

نوشته ی جان بارت ترجمه ی سهیل سمی

تاد آندروز می خواهد داستان روزی را تعریف کند که تصمیمش برای آخرین بار عوض می شود. 21 یا 22 ژوئن 1937 ! تاد اقرار می کند که داستان نویسی راست کار او نیست و از شگردهای داستان نویسی بی اطلاع است. آندروز به ((خواننده)) می گوید نترس! پا به پای من بیا چون من ناگهانی به میان داستان نمی دوم و گام به گام تو را با خود می برم.


ادامه مطلب
 
خشونت چگونه شکل می گیرد و به کجا می انجامد

نقدی بر داستان آبروی از دست رفته ی کاترینا بلوم نوشته ی هانریش بل

ترجمه: حسن نقره چی - نیلوفر1388

موضوع این کتاب چکیده ی آخرین نظریه ی سیاسی-اجتماعی هانریش بل است، که آن را به صراحت در مصاحبه های مختلف پس از چاپ کتاب بیان می کرد. او معتقد بود فاجعه ای که وسایل ارتباط جمعی با گسترش فرهنگ ارتجاعی در افکار عمومی به وجود می آورند و ترور شخصیتی که انجام می دهند، عامل به وجود آمدن گروه های تروریستی است و خطر کار آن ها به مراتب بیشتر از خطر یک فرد برای جامعه است، چرا که آن ها افکار جمع کثیری از مردم را مسموم می کنند.

 

 

 


ادامه مطلب
 
آدم و حوا

١-

 

آدم، والامرد عرصه، حوا را در محلی صدا کرد. گو کاری مهم روی داده. حوا رعدآسا آمد. دو گود کدر را سراسر در دو گود مسحور آدم سُر داد.

 


ادامه مطلب
 
خدا

 

می خوابد روی تخت. نفس عمیقی می کشد و چشمانش را می بندد تا خدا را ببیند مثل شب های قبل که شبحی است نشسته روی صندلی و می داند خدا بزرگ است و آن قدر دور که به اندازه ی پدرش شده که روی صندلی می نشست.

 


ادامه مطلب
 
بند کفش برای بار سوم باز می شود.

پیرمرد از آزمایشگاه بیرون که آمد یک مشت برگه را ریخت روی زمین. پیرزن روبروی او کمر خشکیده اش را خم کرد، کاغذها را برداشت و از پشت عینک ته استکانی نگاهی به آنها انداخت. سرش را بلند کرد. خندید. دست پیرمرد را گرفت و از خیابان رد شدند به طرف بیمارستان.

 



amokhaliband@yahoo.com